مطالبی از فصل دَه کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم. با عنوان " مصنوعات آزمایشی"چکیده تمام مطالب این کتاب آن است که اگر آغاز کنید پیش فرضهایتان را به چالش بکشید، با دیدی نو و نگاهی تازه به دنیا بنگرید و پس از غلبه بر محدودیتهای ذهنی تان مسیر زندگی خویش را از نو ترسیم کنید واقعا حیرت انگیز است که چه دگرگونیهای عظیمی می تواند در زندگیتان رخ دهد. و این دقیقا همان چیزی است که آرزو می کنم وقتی بیست ساله، سی ساله و چهل ساله بودم، می دانستم. حتی اکنون در پنجاه سالگی ام پیوسته نکات فوق را به خود یادآور می شوم.
شما به سادگی ممکن است در غل و زنجیر معیار ها و استانداردهای کهنه و منسوخ اسیر شده و
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
***
جهانیان همه گر منع کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
***
چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی غش
کنون بجز دل خوش هیچ در نمی باید
برچسب: ایران,
نویسنده: باربد سلطانی
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم گشت از لطف رببی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد
مایده از آسمان در می رسید بی شری و بیع و بی گفت و شنید
در میان قوم موسی چند کس بی ادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان ماند رنج زرع و بیل و داسمان
باز عیسی چون شفاعت کرد، حق خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زله ها برداشتند
لابه کرده عیسی ایشان را که این دایم است و کم نگردد از زمین
بدگمانی کردن و حرص آوری کفر باشد پیش خوان مهتری
ز ان گدا
امروز اولین روز از سال 28 سالگی من می باشد و می خواهم این پست را بعنوان مسیری برای سال آتی ثبت کنم. مجموعه ی کارها و اموری که پیش رو دارم و اعمالی که در سال آتی می خواهم به انجام برسانم. و از آنجا که این مسیر می بایست همراه با زمانبندی باشد تا به تحقق نزدیک تر گردد می بایست برای تحقق اهداف و برنامه هایم هر هدف را به هدف های کوچک تر جهت تحقق خُرد کنم و همچنین راهکاری برای کنترل و پیشبرد اهداف در سال آتی خلق نمایم.
آنچه در این طراحی از آن مراقبت می کنم این است که مسیر تبدیل به آرزو هایی دورازدسترس نگردند و مسیر پیش رویم منطبق با توانمندی ها و شرایط موجودم برای زندگی باشند. و نکته مهم دیگری که می
برچسب:
نویسنده: باربد سلطانی
به نام خدا
دیشب به اجبار باید در حد یک پاراگراف، از یک داستان را می نوشتم. نوشتن آنقدر برایم سخت بود که نوشتن پاراگرافی 6-7 خطی ازم حدود 25 دقیقه وقت گرفت.به بلاگفا برگشته ام که تمرین نوشتن کنم نه با نیت اینکه بخواهم نویسنده ای بزرگ بشم و یا اینکه بخواهم قلمی توانامند بدست بیارم تا نیک را نیک و بد را بد جلوه دهم یا حتی بد را نیک و نیک را بد. تنها می خواهم زبان را به شکل نوشتاری استفاده کنم تا از مزایای نوشتن برای روان و روح، اگر که حتی مزیتی برای ایندو در نوشتن وجود نداشته باشه اما به قطع در زندگی مدرن، نوشتن کاربرد های وسیع ای دارد که نمی توان از آن غافل شد.اگر دوستان قابل بدانند و همانند قبل
درد و رنجی که آزارت می دهد و تو تنها باید آنرا تحمل کنی، حضوری نمی توانی برای رفع سختی ها به نمایش بگذاری و خود را قربانی در این قفس زجرآور زندگی می دانی. هر بار شکست خورده و زجر دیده تر از قبل خود را محکوم به نابودی می دانی؛ این مصیبت، رسوایی اش به مراتب می تواند زجر آورتر باشد پس نمی توانی از آنچه بر تو می گذرد با کسی حرفی بزنی و خود را آنچه که هستی نشان دهی. چشمانت، اشکانت حکایت نا امیدی و افسوس دارند. آنها را هم از این قاب تصویر بپوشان بگذار تا ندانیم و آرامشمان از دردت برهم نخورد.